شيخ ذبيح الله محلاتى

303

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

پيوسته در جوش بود تا حق‌تعالى بخت‌نصر را بر ايشان مسلط گردانيد پس پيرزالى آن خون را به او نمود و گفت اين خون يحيى بن ذكرياست از روزى كه شهيد شده است تا حال در جوش است پس در دل بخت‌نصر افتاد كه بر بالاى آن خون آن‌قدر از بنى اسرائيل را بكشد تا ساكن گردد پس در يك سال هفتاد هزار كس از بنى اسرائيل را بر روى آن خون كشت تا ساكن شد اما حضرت يحيى اجمال تاريخ او اين است كه حضرت ذكريا عليه السّلام از خداوند متعال درخواست فرزند كرد عرض كرد ( فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ ) و نيز عرض كرد ( رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ ) يعنى پروردگارا ببخش مرا ذريت طيبه و نسلى پاكيزه همانا توئى شنوندهء دعا و مستجاب‌كنندهء آن مرا از جانب خود فرزندى كه اولى باشد بميراث من از ساير خويشان من اين وقت ملائكه او را ندا كردند ( أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ ) يعنى همانا خدا بشارت مىدهد ترا بوجود يحيى كه تصديق‌كننده خواهد بود بكلمه‌اى از خدا را يعنى تصديق نبوت عيسى خواهد كرد و او سيد و بزرگوارى خواهد بود در علم و عبادت و اخلاق و پسنديده و منع‌كننده خواهد بود نفس خود را از شهوت دنيا و ترك زن خواهد كرد چون در آن زمان اين عمل پسنديده بود و پيغمبرى خواهد بود ذكريا با خود گفت آيا در حال پيرى خداى تعالى به من اين فرزند را خواهد داد يا مرا و عيال مرا جوان خواهد كرد چون در آن‌وقت صد و بيست سال از سن ذكريا گذشته بود و عيالش نود و هشت سال داشت بعلاوه عاقر و نزا بود ازاين‌جهت عرض كرد ( أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ ) بذكريا خطاب شد ( كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ ) حق‌تعالى فرمود كه چنين است خدا مىكند آنچه مىخواهد و به او